سینه ام آتش گرفته است و در تب می سوزم نازنینم.آنقدر ناراحتی کشیده ام که زبانم بند آمده است از گفتن رنجی که در وجودم میکشم.
پشیمانم ولی هنوز در فکر گذشته ام و ناراحتم از این که با همه این حرف ها علاقم
برچسب:
نویسنده: بنیامین کمالی
تاريخ: پنجشنبه
16 بهمن
1399 ساعت: 18:03